مـا شـقـایـقـهـای بـاران خـورده ایـم،سـیـلـی نـاحـق فـراوان خـورده ایـم....

نهم دی ماه سال هشتاد و هشت برای مردم انقلابی و فهیم ایران اسلامی روزی به یادماندنی و حماسه ساز است.روزی که لبیک مردم ولایتمدار به علمدار نهضت خمینی آبی بر آتش دشمنان نظام و انقلاب بود.

دهمین انتخابات ریاست جمهوری در خردادماه سال هشتاد و هشت با پیروز ی قاطع بیست و چهارمیلیونی دکتر احمدی نژاد به مذاق ضدانقلاب دگراندیش تلخ نشسته بود.وقایع پس از انتخابات و عکس العملهای افراد انقلابی و دولتی را میتوان از عوامل تاثیر گذار در وقوع فتنه دانست.

میرحسین موسوی ساعاتی قبل از پایان رای گیری در کنفرانس مطبوعاتی پیروزی قاطع خود را در برابر دیدگان ملت اعلام نمود و هوادارنش با حضور در خیابانها به حمایت از او پرداختند و نظام را تهدید به ایجاد آشوب در  صورت رای نیاوردن موسوی نمودند.

بیست و چهارم خرداد پس از پایان شمارش آراء,میرحسین موسوی با رمز فتنه هوادارن خود را جهت اعتراض به نتایج انتخابات تهییج نمود.موسوی با صدور بیانیه های چندگانه هوادارانش را به حضور در خیابانها و برگزاری راهپیمایی سکوت دعوت نمود.در این میان نیز میرحسین موسوی با انتشار بیانیه هایی یکی پس از دیگری مردم خداجو! را به حضور در خیابانها تحریک مینمود.

در بیست وچهار خرداد میرحسین موسوی در نامه ای سرگشاده خطاب به شورای نگهبان نوشت: “عدم صحت انتخابات محرز است و رسیدگی و ابطال آن درخواست می‌گردد.کروبی نیز  با صدور بیانیه ای اعلام کرد: “محمود احمدی‌نژاد را منتخب مردم ایران نمی‌دانم” وی در ادامه خواستار ابطال انتخابات شد.

در این میان حمایت برخی هنرمندان از اغتشاشگران روند شورش علیه جمهوریت نظام را تقویت میکرد. محمد رضا شجریان طی نامه ای خطاب به ضرغامی رییس سازمان صدا و سیما خواستار عدم پخش صدای خود از رسانه ملی شد و نوشت: “در شرایطی که مردم در بهت و حیرت هستند و به گفته آقای احمدی نژاد، خس و خاشاک به حرکت در آمده اند، صدای من در صدا و سیما جایی ندارد. صدای من صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود.”

 

در بیست و نهم خرداد رهبر معظم انقلاب با حضور در نماز جمعه به صحبت با ملت ایران پرداختند و نسبت به اقدامات به وجود آمده موضع گرفتند  و فرزندان انقلاب را بری از این اغتشاشات دانستند.

"بنده زیر بارِ بدعتهای غیرقانونی نمی روم چرا که در هر انتخاباتی طبعا برخی برنده نیستند و اگر امروز چارچوبهای قانونی شکسته شود در آینده نیز هیچ انتخاباتی مورد اعتماد نخواهد بود و مصونیت نخواهد داشت. اگر قرار باشد بعد از هر انتخابات، آنهایی که رأی نیاورده اند اردوکشی خیابانی کنند و در مقابل این حرکت، کسانی هم که رأی آورده اند طرفدارانشان را به خیابانها بکشانند پس اصلا چرا انتخابات برگزار می شود؟ ضمن آنکه مردم چه گناهی کرده اند که باید به علت این کارهای ما، از کسب و کار و زندگی خود باز بمانند.اگر در این تجمعات اقدام تروریستی انجام شود مسئولیت آن باکیست؟ مسئولیت همین افرادی که از مردم عادی و بسیج در روزهای گذشته جان باخته اند با کیست و چه کسی جواب آنها را می دهد؟برخی ها بدانند که با حرکات خیابانی نمی توان اهرم فشار بر ضد نظام بوجود آورد و مسئولان را وادار کرد تحت عنوان مصلحت زیر بار خواسته های آنها بروند چرا که تن دادن به مطالبات غیر قانونی زیر فشار، شروع نوعی دیکتاتوری است.

سران فتنه همواره رهبری نظام را نشانه گرفته بودند و به بهانه تقلب به رهبری معظم انقلاب حمله میکردند.در یکی از این توهین ها مهدی کروبی خطاب به ضرغامی رئییس وقت صداوسیما نوشت:به خوبی می دانید که آنانی که امروز از دولت آقای احمدی نژاد حمایت می کنند، کسانی هستند که مروج اسلام تحجر و اسلام طالبانی هستند که نقطه ی مقابل تفکر حضرت امام قرار دارند.

در بیست و ششم تیر ماه هاشمی رفسنجانی پس از ۴۵ روز مجددا در قامت خطیب نماز جمعه به دانشگاه تهران آمد. البته این بار چهره های دیگری نیز پس از مدتها راهی نمازجمعه تهران شدند که شاخص ترین آنها مهندس موسوی و زهرا رهنورد بودند که بعد از ۲۰ سال در نماز جمعه تهران شرکت کردند. مهدی کروبی و هادی غفاری نیز از دیگر شرکت کنندگان نماز جمعه این روز. همسر و ۲ دختر هاشمی نیز در نمازجمعه قسمت خواهران حضور یافته بودند.

حامیان موسوی نیز در نماز جمعه حضور داشتند و با شعار “هاشمی، هاشمی، سکوت کنی خائنی” و خواندن سرود یار دبستانی من و سوت و کف و شعارهایی همچون “مرگ بر چین” در حین صحبت های هاشمی رفسنجانی، فضای متشنجی را در میان نمازگزاران به وجود آوردندهم چنین حضور مختلط هوادارن موسی و هاشمی و با کفش به اقامه نماز ایستادن آنها از رفتار های قابل توجهی بود که از حامیان یک سید انقلابی برخواسته بود.

اینکه اهداف جنبش سبز فراتر از ابطال انتخابات ب بهانه ی تقلب بودکوچکترین مدعای فتنه انگیزی اصلاح طلبان  میباشد.کودتای مخملی و براندازی نظام نه تنها برای انتخابات ۸۸بلکه بسیار قبل تر از آن در سال ۸۷ طرح ریزی شده بود که با بصیرت مردم به پایان رسید.اما اصلاح طلبان که به زعم محمد علی ابطحی آقای هاشمی و خاتمی را خائن و موسوی را جاهل در دامن زدن به آتش فتنه میدانستند به همکاری با دستهای پشت پرده و دشمنان ایران اسلامی پرداختند.

اینکه در اسناد به دست آمده از خانه های تیمی جنبش سبز نام م.ه از حامیان مالی و فکری و رابط بین آنها و ضد انقلاب نام برده شده است چیزی جز بازی خوردن و حماقت عده ای ساده اندیش جهت تغییر و آزادی سیاسی نمیتواند باشد.این مسئله بدیهی است که اصلاح طلبان به هدف زمین زدن جایگاه رهبری و حذف گزینه ولایت فقیه و تغییر قانون اساسی وارد کارزار اغتشاشات شدند.

اینکه  سران فتنه و اغتشاشگران بدون توجه به اینکه با اقدامات اخیر خود چه بر سر آرمانهای انقلاب خواهند آورد باعث دشمن شاد شدن ملت ایران شدند به خیابان گردی های خود ادامه دادند,به رقمی که حتی مسعود رجوی سرکده گروهک منفور منافقین به حمیات از آنها برآمد :تا همین جا هم که کروبى قدم برداشته، شایسته و ارزشمند است و کروبى اکنون پس از ۲۱سال به همان‌جا می رسد که منتظرى رسید. اى کاش که آقایان منتظرى و کروبى و دیگرانى که از این پس به آنان مى‌پیوندند، از سى سال پیش نسبت به همین شقاوت‌ها و شناعت‌ها بیدار و هشیار شده بودند اما باز هم دیر نیست و بنى‌بشر براى جبران مافات تا لحظه وفات فرصت و امکان بازگشت دارد. آخر در زندانها و شکنجه گاه هاى خمینى و لاجوردی از اول همین بساط بود.

همچنین رضا ربع پهلوی فرزند شاه مخلوع ایران  با دیدن فضای بازی که توسط فتنه گران ایجاد شده بود جهت عرض اندام به عقده گشایی علیه ملت ایران پرداخت:مأموریت من زمانی تمام خواهد شد که ایران آزاد شود و ایرانیان آزادانه رهبران خود را انتخاب کرده و درباره نظام سیاسی خود تصمیم بگیرند‏. احمدی‌نژاد تقلب کرده و انتخابات جعلی برگزار می کند‏. ‏موسوی شجاعت خود را نشان داده و ترسی از تهدیدات ندارد.

نظرات سران فتنه و اصلاح طلبان در خصوص براندازی رهبری و سرنگونی جمهوری اسلامی گواه دشمنی آشکار آنها با آرمانهای امام راحل و انقلاب اسلامی میباشد که هیچگونه علقه و تعهدی نسبت به ملت ایران نداشته و ندارند.

موسوی خوئینی ها دربهمن ۸۷ به تخریب جایگاه ولایت فقیه پرداخت و از خاتمی و یارانش خواهان براندازی رهبری شد:ما باید بیاییم و توان بگذاریم تا به هر قیمتی رهبری را از تخت پایین بکشیم. او باید بفهمد که این مملکت آنطور نیست که ایشان هر جور بخواهد به هر سمت بکشد.

محمدعلی ابطحی در اعترافات خود نسبت به اقدامات هاشمی و خاتمی موضع روشنی گرفت و هدف آنها را تضعیف جایگاه رهبری بیان کرد:خاتمی و فاتح و مهدی هاشمی رفسنجانی می‌گفتند که برنده شدن در این انتخابات خیلی با انتخابات گذشته فرق می‌کند. در این صورت جریان اصولگرا و رهبر دیگر نمی‌توانند سرشان را بلند کنند و این معنای یکسره کردن کار است. یعنی رسیدن به یک نظام با ولایت فقیه بسیار ضعیف شده یا بدون ولایت فقیه جا بیفتد. اعتراضات در انتخابات کاملا برنامه‌ریزی شده بود

همچنین محمدرضا خاتمی در بهمن ماه ۸۷ در رابطه با مبارزه با رهبری گفت:ا گر در این انتخابات احمدی‌نژاد سقوط کند، عملاً رهبری حذف می‌شود، اگر به هر قیمتی و به هر شکلی اصلاحات دوباره به قوه اجرایی بازگردد، دیگر رهبری اقتداری در جامعه نخواهد داشت. سقوط اصولگرایی به معنای پایان اقتدار رهبری تلقی می‌شود و با شکست اصولگرایان باید قدرت رهبری را مهار کرد.

اما اصلاح طلبان روشنفکر که با شعار مبارزه با دروغ پا به عرصه انتخابات گذاشته بودند خود اسیر دروغهای سلسله وار خود شدند.مهدی کروبی با ادعای تجاوز به زندانیان سیاسی باعث برانگیخته شدن افکار عمومی چه در داخل و خارج گردید.کمیته ی خقیقت یاب با بررسی های گسترده این ادعاها را تکذیب نمود اما کروبی خاضر به عذرخواهی از ادعاهای خود که تنها منبع آن تلفنهای  خوانندگان روزنامه اعماد بود نشد.از دیگر دروغهای بزرگ اصلاح طلبان میتوان به شهید سازی آنها اشاره کرد,سعیده پور آقایی و  ترانه موسوی و برخی دیگر از افرادی بودند که با وجود سلامت کامل جسمانی و روحی آنها  ادعای شهادتشان در میان معترضان به تقلب  مطرح شد و موجی از نگرانی روانه خانواده های این افراد گشت.از دیگر ادعاهای کذب و خنده دار فتنه گران دروغ بزرگ دغن دسته جمعی اجساد معترضان بود که سریعا تکذیب شد و حتی افرادی که حامی جنبش سبز بودندو ا سمشان در لیست مدفونان بود با تعجب نسبت به دفن غیرمنتظره خود واکنش نشان دادند.

ارتباطات برخی از عوامل هدایت‌گر در این ماجرا با طراحان انقلاب رنگی مثل جان کین انگلیسی و رورتی آمریکایی و همچنین مراودات با برخی بنیادهای متخصص انقلاب‌های رنگی مثل بنیاد جرج سوروس و ویلسون و همچنین خانه‌ی آزادی و حمایت از افراد مرتبط با آن مثل رامین جهانبگلو و کیان تاج‌بخش، جای تردیدی در وابستگی برخی از این افراد با طراحان انقلاب رنگی باقی نمی‌گذارد. چاپ و توزیع گسترده‌ی برخی آثار مثل کتاب جین شارپ در سالیان اخیر به علاوه‌ی استقرار برخی عوام مدعی اصلاحات در خارج از کشور مثل مهاجرانی در انگلیس و کدیور و سازگارا در آمریکا که پای ثابت تحلیل‌های رسانه‌های بیگانگان در ایام اغتشاش بودند و همچنین انتخاب رنگ سبز، بهانه تقلّب و استفاده از اردوکشی‌های خیابانی به جای بهره‌گیری از ساز و کار رسمی و قانونی همراه با حمایت همه‌جانبه‌ی تبلیغاتی، مالی و سیاسی غرب، شاخصه‌های انقلاب‌های رنگی است که در انقلاب‌های رنگی گرجستان، اوکراین و لهستان دیده شده بود.

حال با همه ی این اوصاف سوال اینجاست که چه کسانی واقعا حامی مردم رنج دیده و انقلابی ایران اسلامی هستند؟کسانی که هشت ماه کشور را به سمت شورش و براندازی کشاندند و به اعتقادات آنها بی حرمتی کردند؟

اگر بر فرض مثال ادعای میرحسین موسوی مبنی بر اینکه قصد اغتشاش و پایکوبی در عزای سالار شهیدان نبوده است و آنها که پرچم امام حسین را آتش زده اند از هواداران او نبوده اند درست باشد,او قوه درک چنین مسئله ای را ندارد که با فرصت سازی جهت اقدامات براندازانه دشمنان نظام و منافقین خواهند توانست در خیابانهای پایتخت جولان دهند و امنیت کشور را نشانه بگیرند؟

آیا کروبی و میرحسین نمیدانستند که افرادی همچون ریگی,رضا پهلوی,رجوی,نوری زاده و ...منفور در اذهان ملت ایران هستند و اردوکشی خیابانی تنها با حمایت این وطن فروشان بی شرف را دارا بود؟

آیا ادعای عفت مرعشی قبل از انتخابات مبنی بر اینکه اگر موسوی رای نیاورد به خیابان بریزید چیزی جز از قبل طراحی شدن شورشها جهت نشانه گرفتن جمهوریت نظام را در نتیجه  داشت؟

اینکه فرزندان هاشمی رفسنجانی همواره جزو خط دهدنگان به شورشیان بودند وارتباط آنها با ضدانقلاب خارج نشین از نقاط قوت قلب جنبش سبز بوده است میتواند رئیس مجمع تشخیص مصلخت نظام را که هشت ماه نظام را به لبه ی پرتگاه کشاند و با بی ادبی هرچه تمام تر رهبر مملکت را خطاب قرار داد و منتخب ملت را آماج تهمت ها و توهین ها قرار داد را از خطاها و خیانتهای مکررش تبرئه نماید؟

آیا ادعای خس و خاشاک خواندن مهاجمان به امنیت و نوامیس مردم بیراه بود که اصلاح طلبان آن را توهین به رای دهنگان به موسوی تعبیر کردند و عده ای ساده انگارانه آن را دلیل محکمی جهت جریحه دار شدن احساسات معترضان دانستند و به ادامه اردوکشی های خیابانی اصرار ورزیدند؟

این سوالها این پاسخ را در ذهن تداعی میکند که  تمامی این اردوکشی های خیابانی و اسم رمز تقلب تنها یک هدف داشت و حذف جایگاه رهبری و در پی آن سرنگونی جمهوری اسلامی ایارن بوده است.

اما ملت انقلابی و بصیر ایران با درک توطئه های دشمنان و ضد انقلاب به اهداف شوم اصلاح طلبان وطن فروش پی بردند و در نهم دی ماه هشتاد و هشت به دفاع از آرمانهای انقلاب پرداختند و هرکدام علمداری بودند در پاسداری از علم سرخ مقاومت حسینی و حرمت شکنان به عزای سالارشهیدان را با پاسخی کوبنده سرجای خود نشاندند.حال ملت ایران امید دارد که خائنان به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در دادگاهی صالح و با حضور ملت پرشور و انقلابی ایران عادلانه محاکمه شوند تا خائنان گمان نبرند که به راحتی میتوانند جمهوریت نظام را نشانه بگیرند و علیه مقدساتشان عرض اندام کنند.

+ تاريخ پنجشنبه دهم دی ۱۳۹۴ساعت 1:7 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

ایران پس از انقلاب سال پنجاه و هفت با توجه به حمایتهایی که ایالات متحده از رژیم شاه داشت آمریکا را به عنوان شیطان بزرگ در برابر هروش انقلابی ملت ایران به حطاب آورد.

پس از پیروزی انقلاب در پی کارشکنی های عده ای نفوذی که تحت نظارت و تربیت سرویس لای جاسوسی آنریکا بودند ضربات جبران ناپذیری خورد که میتوان به ترور شهید مطهری و شهدای محراب اشاره کرد.

تسخیر سفارت آمریکا که از آن به عنوان لانه جاسوسی یاد میشود به تعبیر امام بزرگوار امت انفلاب دوم ملت ایران بود که دسیسه های این دولت خونخوار را در برابر ملت ایران خنثی ساخت،البته نمیتوان منکر کارشکنی های دست نشاندگان و برخی مسئولان غربی آن زمان شد که قصد داشتند در حرکت انقلابی ملت خدشه ای وارد کنند.

اقدامات و توطئه های آمریکا برای ایران اسلامی تا به اینجا ختم نشد که در سال پنجاه و نه با حمایتهای مستقیم این کشور،رژیم دیکتاتوری صدام حسین به مرزهای جنوبی وغربی کشور حمله ور و باعث قتل و عام هزاران شهروند ایرانی و خرابی های بسیار در مناطق جنگ زده شد.تحریک و تهدید کشورهای دیگر برای جنگ با ایران،تحریم اقتصادی و عدم فروش سلاح به ایران از دیگر مصادیق دشمنی های ایالات متحده با ایران است.

پس از قبول قطعنامه ۵۹۸ که امام راحل از آن به عنوان جام زهر تعبیر میکند و با ساده انگاری و خوشبینی مسئولان وقت مملکتی به حضرت امام خمینی تحمیل شد،آمریکا هم چنان بر حمایت از متجاوز اصرار ورزیده و مانع معرفی عراق به عنوان متجاوز و آغازگر جنگ میشود.

حمله به هواپیمای مسافربری ایرباس در مرداد سال ۶۹باعث شهادت بسیاری زن و کودک بی گناه شد که دولت آمریکا به خلبان ابن اقدام جنایتکارانه مدال شجاعت اعطا کرد و از عذرخواهی و پرداخت غرامت به جمهوری اسلامی ایران خودداری ورزید.

تهدیدهای مکرر ایالات متحده علیه اقدامات انقلابی و استکبارستیز و مبارزه با امپریالیسم شرق و غرب همچنان ادامه داشت.

در زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی در پی ایجاد رابطه و دوستی با آمریکا مسئله گفت وگوی تمدنها را مطرح نمودوخواستاربهبودروابط با این کشورشد که عکس العمل آمریکا در برابر این پیشنهاد آمریکا بسیار سخت و زننده بود،ایران در کنار پاکستان و کره شمالی بعنوان متور شرارت مطرح شد و عامل نا امنی اای منطقه و حامی تروریسم مطرح گردید.

ایران به عنوان رهبر مبارزه با استکبار و امپریالیسم آمریکا همواره مورد هجوم قدرتهای بزرگ استعماری جهان واقع میشد.

با تغییراتی که در ریاست دولت در سال ۸۴بوجود آمد مبارزه با آمریکا وارد فاز جدیدی شد.

محمود احمدی نژاد با تمایلات انقلابی خود بارها در صحن عمومی سازمان ملل سیاست های جنایتکارانه آمریکا و هم پیمانانش را به چالش کشید و خواستار به پایین کشیده شدن هیمنه قدرت پوشالی آنها گردید.اقدامات محکم و قاطع محمود احمدی نژاد باعث واکنشهای نه چندان مثبت منتقدانش در داخل کشور گردید،منتقدانی که در دولتهای قبل موافق سیاستهای سازشکارانه و صلح با دشمن قسم خورده ی ایران بودند.

صحبتها و اظهار نظرهای رئیس جمهور دولتهای نهم و دهم باعث ناامیدی آمریکا و اسرائیل از ایران و تاثیرات آن بر منطقه گشت،طوری که مقامات اسرائیلی خواهان تخریب چهره احمدی نژاد در داخل کشور بودند.

اما هرگز تخریب ها و دشمنی های ایالات متحده با جمهوری اسلامی ایران به اینجا ختم نشد.

با اتمام دوره چهار ساله دوم ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد ،دکتر حسن روحانی که حمایت‌های خارجی قابل توجهی از دشمنان قسم خورده نظام شامل حالش شده بود بر مسند ریاست جمهوری تکیه نمود،در این زمان مذاکرات ایران و پنج به علاوه یک وارد فاز جدیدی شد.دکتر ظریف به عنوان وزیر امور خارجه مسئول مستقیم مذاکرات با شیطان بزرگ شد.ظریف که بسیاری از نمایندگان مجلس با انتخاب او مخالفت کرده بودند و با آراء نه چندان بالایی به وزارت رسید تفکرات غربی و سازشکارانه خود را در مسیر مذاکرات به کار گرفت.مذاکرات هسته ای که سهم قابل توجهی در ارتقا و حفظ امنیت ملی کو. ایفا میکرد دستخوش تحولاتی ساختارشکنانه گردید،طوری که رهبری بارها مجبور به اعلام مواضع و اظهار نظر در این رابطه شدند.انتقادات داخلی نیز به دولت و روند مذاکرات همچنان ادامه دار بود،از آن سو دولت آمریکا با توجه به سازشها و تعاملاتی که وزارت خارجه در ارتباطات خود اتخاذ کرده بود بر طبل دشمنی ها میکوبید و همواره تاکید داشت که گزینه های نظامی آمریکا برای دشمنی با آمریکا روی میز است.اوباما در اظهار نظری کینه توزانه نسبت به تاسیسات هسته ای ایران اظهار داشت که علاقه دارم پیج و مهره های نطنز و فردو را شخصا از جا دربیاورم.

با این حال و دشمنی های آشکار اوباما با ایرآن و تذکرات رهبری در مورد عدم ارتباط با شیطان بزرگ دولت روحانی همچنان در پی ارتباط بیشتر با این کشور بود تا چرخ اقتصاد بچرخد و تحریمها لغو شود.

مذاکرات هسته ای و توافق وین و ژنو نمونه ای از سازشهای اصلاح طلبانه ی جنابان

ظریف و روحانی و کوتاه آمدن در برابر زیاده خواهی های آمریکا و فریب افکار عمومی جهان بود.

آمریکا،اسرائیل و کشورهای اروپایی سالها با دشمنی و تقویت یکدیگر بر طبل دشمنی با ایران اسلامی کوبیدند و سعی در خدشه وارد کردن به وجهه رحمانی اسلام داشتند.

اشغال شصت ساله فلسطین توسط رژیم اشغالگر قدس،جنگهای سی و سه روزه و بیست و دو روزه و حمایت ایران از محور مقاومت همواره مورد هجوم و انتقاد دولتمردان صهیونیستی و آمریکایی بوده و آرزوی قلبی آنها تغییر مواضع ایران در دفاع از مستضعفان جهان بوده است.

همچنین تخریب چهره ایران و اسلام با ساخت فیلمهای ضد ایرانی همواره جزء سیاستهای آمریکا بوده است.

تربیت نیروهای افراطی همچون داعش و معرفی ایران به عنوان حامی تروریست باعث تخریب وجهه بین المللی اسلام در میان کشورهای جهان سومی و اروپایی گردید.

حالا با تمام این اقدامات غیر انسانی و خصمانه ایالات متحده آمریکا با جمهوری اسلامی این سوال مطرح است که دولتمردان فعلی ایران در رابطه با شیطان بزرگی که رهبر انقلاب از آن به عنوان مصداق اتم استکبار نام برده اند به دنبال چه چیزی هستند.

در آخرین فرمایشات رهبر انقلاب ایشان تاکید داشتند که ارتباط با آمریکا یعنی نفوذ،همچنین تاکید کردند ارتباط با این کشور علاوه بر اینکه ضررهای بسیاری دارد هیچ نفعی نیز به دنبال ندارد.

جناب ظریف در پیشگاه ملت ایران مسئول است تا به پاسخ به پرسشها در مورد دست دادن با رئیس جمهور خبیث آمریکا بپردازد.بدیهی است که هیچ عقل سلیمی نخواهد پذیرفت که در بزرگترین تشکیلات در سازمانهای بین المللی که مهمترین افراد کشورها اجتماع میکنند و با وجود تشریفات بسیار گسترده هیچ حرکتی اتفاقی و غیر قابل پیش بینی نخواهد بود.

امید است که این دولت با توجه به شعارهای عوام فریبانه و تخریب دولت قبل در توجیه اقدامات و کم کاریهای خود پاسخگوی عزت از دست رفته ایران اسلامی و خون شهدا باشد و به خط امام راحل و تفکر انقلابی ایشان بازگردد.

+ تاريخ جمعه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۴ساعت 19:18 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

بعداز کلی کش و قوس و تایید نهایی و کنسل شدن، عاقبت دیدارمون ربا دکتر درست شد و قرار شد پنج شنبه ساعت ده خدمت دکتر احمدی نژاد باشیم. قرارمون رو شب قبل من و الناز ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه ی صبح پنج شنبه تنظیم کرده بودیم. ساعت 6 صبح با صدای روضه ی روز شهادت حضرت امام کاظم منزل خاله جان سراسیمه از خواب پریدم، ساعت رو با ترس ولرز نگاهی انداختم و دوباره میون اون همه سروصدا تخت خوابیدم. هشت و بیست دقیقه صبح باز سراسیمه از خواب پریدم،البته قبلش با دادو بیداد دختر خاله عزیز که دیرت شده بیدار شده بودم.تند تند آماده شدیم و به سمت مترو شهدا راه افتادیم، مترو رو به سمت پیچ شمرون طی کردم دقایقی منتظر الناز بودم.گوشی الناز مشکل پیدا کرده بود و آنتن نمیداد و من کاملا مضطرب شده بودم.یک ربعی تو مترو منتظرش بودم تا برسه.خیلی عصبانی بودم، وقتی الناز رسید از شدت عصبانیت نه سلام و علیک درست حسابی کردیم نه بعد از چهار ماه روبوسی و باقی قضایا... تند تند خودمون رو به مترو بعد رسوندیم و ایستگاه گلبرگ پیاده شدیم.کمی از شدت عصبانیتم فروکش کرده بود و الناز هم به قول خودش از دلم درآورد. از مترو که بیرون اومدیم سوار تاکسی شدیم، الناز به راننده گفت مقصدمان میدون هفت حوض هست. به الناز گفتم چرا نگفتی میدان72؟ گفت به این اسم نمیشناسن اونجارو.کم کمک مسیر رو طی کردیم.ساعت 10 و پنج دقیقه بود و من همچنان به الناز عزیز چپ چپ نگاه میکردم. ..الناز به راننده گفت میخوایم مدرسه هدایت پیاده بشیم، منم سریع گفتم میدون هفتاد و دو! راننده گفت خب پس چرا گفتید برم هفت حوض؟ من کاملا هنگ کرده بودم...چاقو میزدن خونم درنمیومد. ..به ساعتم نگاه میکردم. ..الناز هم ... آقای راننده گفتن خونه رئیس جمهور سابق هم تو میدون 72 هست. گفتیم بله! دوباره حرفش رو تکرار کرد، گفتیم بله میدونیم! سه باره حرفش رو با هیجان بیشتری تکرار کرد که گفتم بله میدونیم و داریم میریم همونجا .باور نمیکرد، چند بار پرسید دارید میرید خونه دکتر احمدی نژاد؟ ما خندمون گرفته بود و گفتیم بله میریم پیش دکتر.ازش پرسیدم نظرتون راجع به دکتر احمدی نژاد چیه؟ راضی بودین ازشون؟ گفت من یه راننده ساده هستم و به سیاست کاری ندارم، هرکی که میاد برای کار و خدمت میاد. خیلی محتاط صحبت میکرد.پرسیدم در مقایسه با آقای روحانی چطور هستن؟ گفت اینم برای کار اومده.نتونستم کامل نظرش رو ازش بگیرم.آخرش گفت اگه به من باشه بهش چهارده پونزده میدم، حالا یکی بیست میده یکی ناپلئونی ده ...بالاخره رسیدیم.موقع پیاده شدن گفتن سلام منو به آقای احمدی نژاد برسونید.اینقدر گرم حرف شدیم که یادش رفت بقیه پول رو برگردونه...حلالش... دقیقا جلوی منزل دکتر پیاده شدیم، ساعت ده و ربع بود ولی بچه ها بیرون بودن.آقای سردبیر محترم سایت اومدن و گفتن که کمی منتظر بمونیم، جلسه افتاده ساعت ده و نیم. من و الناز هم روی یکی از نیمکتهای دور میدون نشستیم و چندتایی عکس سلفی انداختیم و در همون حال به پاییدن منطقه مشغول بودیم ... چند تا ماشین شیشه دودی اومدن و رد شدن، نیروهای امنیتی و مسلح هم جلو و اطراف خونه دکتر بودن و قشنگ همه جا رو زیر نظر داشتن. به باغبون داشت چمنای تو میدون رو آب میداد، بانویی در حال بازگشت از خرید بود،کودکی بازبگوشانه زنگ خونه ای رو میزد...زندگی جریان داشت،به دور از همه ی سیاسی بازیها و شایعات. .. ساعت ده و سی و پنج دقیقه بود که آقای دشتی سردبیر محترم اشاره دادن که میتونیم بریم. برادر عزیز هم همان موقع زنگ زدن و اندکی جلوی در معطلمون نگه داشتن و بی توجه به اشتیاق من به صحبتهاشون ادامه میداد،بلاخره رضایت داد و قطع کرد و ماهم داخل شدیم. آقایی که اونجا بود گفت برین اتاق سمت چپی، با یه نگاه جزئی اتاقهای دیگه رو ورانداز کردم، چیز زیادی خاطرم نمونده، فقط چند روحانی که تو یه اتاق بودن و سرصدای مختصری که میومد. اتاق سمت چپی که قرار بود اونجا بریم سالن نسبتا بزرگی بود، همکاران سایت قبل از ما رسیده بودند و در انتظار دکتر عزیز نشسته بودند. من و الناز هم همان اوایل در نشستیم، کنار یه چوب لباسی که لباس‌های راحتی روش بود و باعث خنده ی ما دوتا شد که چند دقیقه بعد آقایی اومد و اون چوب لباسی رو گذاشت یه گوشه.به معنای واقعی میشد ساده زیستی رو تو اون اتاق و بقیه اتاقها حس کرد، به قولی فرش و موکت که چه عرض شود زیلو پهن بود روی زمین. بالای اتاق یک مبل راحتی دو نفره، پرچم ایران و عکس امام و آقا دیده میشد.هم چنان که انتظار میکشیدیم و اتاق رو با نگاهمون بالا پایین میکردیم که عاقبت دکتر رو جلوی در اتاق یافتیم! دو جمله نثری رو که دو روز قبل مدام تو ذهنم ناخودآگاه تکرار میکردم به وقوع پبوست:روز دیدار تو اگر فرداست شوق کودکانه ی امروز مرا ببخش...! الناز کنارم بود، آروم زدم بهش گفتم الناز الناز ببین دکتر رو دیدم. به دکتر نگاه میکردیم و منتظرش بودیم که خطاب به آقایی که کنارشون ایستاده بود گفتم ماشاالله اینا که یه هیئت میشن! ما به احترام دکتر از جا بلند شدیم و منتظر ورودش به اتاق بودیم که دوباره رفتن...! چند ثانیه ای ایستادیم و بعد نشستیم.بار دوم که دکتر رو دیدیم قبل از ورودشون به اتاق بلند شدیم .وارد اتاق شدند و تک تک با آقایون روبوسی کردند.چقدر اون دقایق جالب و عجیب بود.کاش میتونستم توصیف کنم! برای الناز توصیف کردم اما میدونم که نمیتونم حس خوبش رو منتقل کنم! دکتر نشستن، با وجود اینکه مبل بود پایین کنار مبل و مثل ما روی زمین نشستن.ماهم دور دکتر حلقه زدیم،دور دکتر...مثل یه پدر مهربان. .. مدیر مسئول هنوز نرسیده بودن و منتظر ایشون بودیم،آقای رحمانی شروع به صحبت کردن تا مدیر مسئول هم برسن که عاقبت با چند دقیقه تاخیر حاضر شدن و شروع کردند به ارائه گزارش در مورد سایت و اتفاقاتی که افتاده، از هجمه ها علیه سایت و بچه های احمدی نژادی گفتن.بی مهری ها و نامردی ها که علیه خادم مظلوم ملت هست و ددوغهایی که نوشته میشه و نقل میکنن.سوالاتی از دکتر پرسیدن و ازشون توصیه هایی برای کل تیم خواستن. لابه لای صحبتهای چند کلمه ای دوستان هیجان و علاقه رو کاملا میشد حس کرد.ماهم حواسمون به دکتر بود، چقدر این مرد دوست داشتنی بود.چقدر پیر شده بود، خیلی بیشتر از اون چیزی که تو عکسا دیده میشه، چقدر اون کاپشن معروف و دشمن شکن حس آشنایی داشت. بعد از صحبتهای آقای مشایخی نوبت دکتر بود که صحبت کنن. مثل همیشه و مطابق انتظار ما با اللهم عجل لولیک الفرج صحبتهاشون رو شروع کردن.حرفهای دکتر رو ضبط کردم.مهمترین حرفاش در مورد انتخابات بود، چیزی که خیلی هم برای ما مهم بود ، دکتر کاملا تکلیف رو روشن کرد و در حال حاضر در برابر هرگونه فعالیتی موضع قاطع گرفت.خیلی تاکید داشتن که در برابر توهینها سعه صدر داشته باشیم. محترمانه جواب طرف مقابل رو بدیم.گفتن که خودمون رو از قید و بند تیترهای نامنصفانه سایت‌ها و اشخاص کلا بیرون بیاریم و به مبارزه بزرگتر فکر کنیم... نیم ساعتی صحبت کردن، هر کلمه شون یه افق تازه بود هم ابهام و اینکه خودمون بریم دنبال حقیقت. عاقبت صدای صلوات از اتاق کناری بلند شد و دکتر خندید وگفت صدای اعتراض اونوری ها هم دراومد و خودشون هم سریع بلند شدن.تازه قصد داشتم ازشون همینطوری که نشسته بودن عکس بگیرم که نشد! عوضش با اجازه شون یه سلفی عالی باهاشون گرفتیم! راستش چشمم به تسبیح دکتر بود که آقای نظری پیش دستی کردن و زودتر از دکتر گرفتنش. ماهم از دکتر عیدی خواستیم که چون دیرشون شده بود ارجاعمون دادن به مدیر مسئول محترم، در مورد اینکه میخوایم دعوتشون کنیم به شهرمون هم با اینکه گفتن ما تازه شمال بودیم،باز گفتن از طریق آقای مشایخی پیگیری کنیم... در نهایت اون آقایی که اونجا بود و نمیدونم محافظ بود، مسئول دفتر بود،چه مسئولیتی داشت به زور بیرونمون کردن تا دکتر به ملاقات بعدیشون برسن. ماهم به سمت در خروجی میرفتیم در حالیکه به سوالاتی که پشیمون بودم چرا از قبل هماهنگ نکردم تا از دکتر بپرسن...و هم چنین سرحال از ملاقات این مرد خدایی و مهربان و البته با ملاحظه..

24/2/1394

 

+ تاريخ جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:8 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

از BMWدویست میلیونیش که باباش واسه کادو تولدش حریده پیاده میشه،یه نگاه ِ عاقل اندر گدا به محوطه میندازه و منتظر میمونه تا دوست دخترشم با یدونه از همون دیویست میلیونی ها منتها صورتیش بیاد.میاد!
دوتایی راه میوفتن برن اونجایی که بچه های کار و گلفروشا و دست فروشا جمع میشن.
هیکل و لباسای مارکشن دیگه زیادی تو ذوق بدبخت بیچاره ها میزنه.
دوستای مرفه بی درد تر از خودشونم میرسن.هرکودوم یه نشونه ای دارن که بگن دُز ِ روشنفکریشون زده بالا و یاد ِ پایین شهریا افتادن و دارن از درد مردم خفه میشن.
چندساعتی میشنن کنار اون بچه هایی که شاید تا آخر عمرشونم کل قیمت لباساشون اندازه یه کت چرم آقا پسره نشه.
باهاشون میگن،میخندن،این وسط چنتا جمله از نیچه و دکارت ول میدن که فضا معنوی بشه.
احساس خود فعال اجتماعی پنداریشون دیگه خیلی داره فشار میاره و چون نمیتونن شاهد درد و بدبختی این بچه ها باشن تصمیم میگیرن برن.
دم رفتنی با گوشی هیجده میلیونیشون چنتا عکس سلفی میگیرن و شب عکسا رو تو فیسبوک و وایبر و تانگو و کوفت و زهرمارشون به غایت شـِـر میکنن تا مردم شاهد باشن که هستن کسایی که به فکر کف ِجامعه هستن.
رو توضیحات عکساشونم چنتا فحش آبدار به نظام میدن تا همه بدونن عمق ولنگاریا و عقب موندگیامون از کجاست.
واسه حسنِ ختام هم افاضات میرحسینشون رو ضمیمه میکنن که میخواد فساد و این چیزای بد رو افشا کنه و اینجاهاست که اشک تو چشاشون حلقه میزنه...
هیچی دیگه،تموم شد.حرکت اجتماعی به این میگن.این چیزا فقط تو جهان سوم رخ میده.

این درده....اینا درده؛درد...

+ تاريخ سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 0:2 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

پریشب که قسمت اول مستند دهم پخش شد خیلی تقوا به خرج دادیم و منتظر قسمت دومش موندیم،اما بعد از قسمت دوم هم چیزی جز تشویش اذهان عمومی ندیدیم.

صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که باید حقایق رو نشر بده مستندی رو پخش کرده که چرندیاتی خنده دار رو القا میکرد.

اینکه استوانه نظام تو این مستند تطهیر بشه و حرفی از ساندویچ خریدن فائزه ش به میان نیاد و نماز جمعه ی تاریخی و اسف بار هوادارانش رو با کفش ایستادن کنار دوست دخترشون تو صفهای نماز لاپوشونی بشه مستلزم داشتن چشمایی کور و سیاهه.وشاید اینطوری به نتیجه برسن که حق با همون مردم خداجو بوده و احمدی نژاد مقصر اصلی فتنه و آتیش زدن عکس امام بوده و حتما و قطعا مشایی اتاق فکر فتنه رو مدیریت میکرد.

ولی!تاوقتی ما هستیم و نفس میکشیم نمیذارین که یه عده بی غیرت،بی شرفی های عده ای دیگه رو توجیه کنند و به تطهیر چهره هایی مشغول باشن که ماهها و چه بسا سالها به عوام فریبی امنیت کشور رو به خطر انداختن و حرمت مقدسات و حتی رای مردم رو زیر پا گذاشتن.

+ تاريخ سه شنبه نهم دی ۱۳۹۳ساعت 14:48 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

جلوی در ورودی دانشگاهمون رو زمین یه طرفش پرچم اسرائیل کشیدن یه طرف پرچم آمریکا که دانشجوها وقتی وارد دانشگاه میشن استکبار ُ زیر پاهاشون له کنن! امروز یه پسری میخواست از دری که پرچم اسرائیل داشت وارد بشه یه جوری با مصائب فراوان رفت از گوشه های دیوار وارد دانشگاه شد که خدای نکرده پاش نخوره به پرچم اسرائیل اساعه ادب به حضرتشان بشه خواستم بگم زانو بزن یه بوسه هم نثار پرچم مقدسشون بکن حق مطلب ادا بشه واقعا و انصافا که انسان مضحکی بود
+ تاريخ دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۳ساعت 19:32 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

رهـ بَــرَم! ا

ایـن وسـعـتــــ پـُر سـتـاره بـی مــ ــاه مـبـاد!

بـَر کُـنـج ِ دل ِ حــسـود جـز آهــ مـبـاد!

ای راحــتـــ جــ ــان!سـایـهـ ی تـو از سـر ِ مـا،

تـا فـتـحِ ِ سـپـاه ِ عـشـق کـوتـاه مـبـاد...

 

حـضـرتــ ِ مـاه!

ایــن بـاغ ِ پُـر از گــ ــل بـی سَــرو مـَبـاد!

در هـَر نِـگـَهـَتــــ جــُز سـخـَن ِ عـشـق مـبـاد!

ای مـایـه ی آسـایـش ایـن کـشـور عــشــق!

تـا ظـهـور آقـای جـهـان دسـتـــِ تـو کـوتـاه مـبـاد...

 

+خدایابه سلامت دارش...

+ تاريخ چهارشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 0:41 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

وقتی داغونی و فقط همون یه نفری که بخاطرش داغونی آرومت میکنه...

:(

دعام کنید به رسم رفاقت

+ تاريخ دوشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 23:23 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

مدیر مسئول همت نیوز بخاطر بازنشر دوتا کامنت از سایتای دیگه به سه سال حبس و دوسال ممنوعیت از فعالیت رسانه ای محکوم شد.

و اینگونه است که عدالت در جمهوری اسلامی زیر پای مستکبران ذبح میشود...

و اینگونه است که ....زبانم در دهان ِ باز بسته ست ...

سنگر هنوز پابرجاست...هم چنان مقاومت میکنیم....مبارزه ادامه داره...

+ تاريخ پنجشنبه پنجم تیر ۱۳۹۳ساعت 2:33 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

غَـــمــگـیـنـمــــ! مـانـنـد روزی کــ ه حـَسـَن روحــانـی رئـیـس جــُمــهـور شــ ـــد...

 

یکسالش رفت...

 

 

 

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۳ساعت 11:2 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

ما بی سواد ها بی مقدمه عرض میکنیم،ما که نه پیام انتخابات را درک کرده ایم ونه از اعتدال چیزی سرمان میشود بی مقدمه حرف میزنیم...

از دولت شما و مورادی که باعث آزار و بعضا خنده ی ما میشود!

ازمواردی که فقط شامل مرده باد مخالف من میشود،مواردی که فقط کف و سوت جناب نتانیاهو را کم دارد.

بامقدمه یابدون آن توت چندانی ندارد،حالا که موضوع هسته ای خیلی زیاد از مد افتاده و دهان ما بیسوادان و منتقدان چماق به دست از اقدامات عزت مندانه شما کف کرد...

ما و رهبرمان که بر اساس فرمایشات جنابعالی میتوان ایشان را سردسته ی بی سوادان به شمار آورد،به اقدامات داخلی و خارجی شما خوشبین نیستیم،هرچند که حرف شما متین است و خط بطلانی ست بر حرف شخص اول مملکت و ما دلیلی برای ادامه ی خوشبینی یا بدبینی نمیبینیم،مثل همان موردی که گفتید هنرمند ارزشی و غیر ارزشی نداریم تا هنرمندان ارزشی خیلی غیورمندانه برای خنداندن مردم کارهای عجیب کنند یا آن یکی برای پاسخ به احساسات پیرمرد نودساله ی نفهم برای مصافحه پیشقدم شود.

اوضاع فرهنگی مملکت مانند قیمتها با شیب ملایم به قهقرا میرود جناب!حالا وزیرتان را بفرستید با خانوم بچه ها قلیون بکشند،یا آن یکی مجوز انتشار کتب افراد هتاک را بدهد و به ریشه ی اسلام و خدا بخندد.

شماهم به جای آنکه آمار زاغه های کلان شهر ها را داشته باشید تعداد هردقیقه لایک در فیسبوک را به مردم اطلاع دهید که قطعا و محققا به درد ما میخورد هم به درد مملکت داری شما!

ماهم خیلی سنتی و متحجرانه پای منبرها مینشینیم تا شاید راه بهشت را پیدا کنیم،دولت شما در حالت عادی به برزخی چهارساله هدایت میکند!

آقای روحانی روزهای مناظره را یادمان نرفته است،آن روز که سینه ستبر کردید جلوی هفتاد میلیون و حقوقدان بودن خود را به رخ ملت کشیدید و الان که به یک سال هم نکشیده است از آن روزها هم دانشگاه را پادگان میکنید،هم حامیان دولت قبل را زندانی میکنید،هم برخورد گازانبری با مستند سازان دارید،با این کارتان لااقل خاطرات رئیس بزرگ را زیر سوال نبرید.

جناب رئیس جمهور ما دلواپس نیستیم،ما عزاداریم،عزادار شهدایی که خونشان پایمال میشود،عزادار دانشمندان جوان کشورمان که نیروگاه را با حسرت نگاه میکنند،عزادار شرف از دست رفته ی هویتمان که شما ما را ازآن نا امید کردید،عزادار پاسپورت ایرانی که فقط حرفش را زدید و نماینده تان را به کشورشان راه ندادند،عزادار دانشجویان اخراجی،خودتان و استقبال...

عزادار فرهنگی هستیم که از هیچ تلاشی برای غربی شدن آن فروگذار نمیشود!عزادار اقتصادی که با آمارش عوامفریبی میکنید!

عزادار آنهایی که زیر چرخ دنده های صنعت در حال له شدن هستند.

عزادار نیشخند تکنوکراتها و لبخند دیپلماتها...

عزادار ایرانیم...کشوری که شاید تا چهار سال دیگر فقط خاطره ای از آن باقی بماند...

+ تاريخ دوشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۳ساعت 2:10 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

خیلی دیر متوجه شدم که یکی از دوستای خوبم مادرشونو از دست دادن.

تسلیت میگم عزیزدلم.ان شاءالله روحشون قرین رحمت باشه و با حضرت زهرا محشور بشن و خدا دلتون رو صبر بده.

دوستان برای شادی روح این بانوی بزرگوار حمدی بخونید.

:(

+ تاريخ شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 12:29 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

حبسیه ای که همسر احمد سعیدی برای همسرش در وبلاگ احمد نوشته است. حالش را درک می کنم چون متاسفانه حتی معدود سایتهای احمدی نژادی هم از روی برخی واهمه ها و ملاحظات، به حبس احمد نپرداختند. شهرتی هم اگر قرار باشد برای اینگونه زندانیها در این مملکت به وجود بیاید برای آنها است که علقه ای به انقلاب و ارزشهایش ندارند:

اولین حبسیه را من به جایت می سرایم؛ آخر نمی دانم که حق سرودن حبسیه را داری یا نه؟ هر چند می دانم چنین حقی برای من هم وجود ندارد و چه بسا همزمان با تو یا پس از تو مرا نیز به ندامت گاه ببرند! شاید اگر مسعود سعد سلمان در دوران ما می زیست هرگز نمی توانست دیوان حبسیاتش را به تاریخ ادبیات ایران تقدیم کند. حقی که برای تو و امثال تو محفوظ است حق سکوت است، حق سکوت.

این حبسیه را به همسرم احمد سعیدی که از ابتدایی ترین حق یعنی حق ادامه تحصیل در مقطع دکترا محروم شد، تقدیم می کنم:

کبوتران خیالی

من با کبوتران خیالی حرف می زنم با آن فرشتگان رهایی حرف می زنم

هنگام صبح دم نفسی تازه می کنم تا با زبان بی زبانی حرف می زنم

شب ها به انتظار فرج دست بر دعا یکدم برای یار نهانی حرف می زنم

من با سکوت خسته فرو خورده در گلو با آن کبوتران خیالی حرف می زنم 

از گوگل پلاس حامد فتاحی

فاطمه نوشت:خوب درکت میکنم بانو،ثابت قدم بمون،ان وعدالله صدق


نتونستم عکسشو بذارم،خطا میداد.

http://khatkhati111.blogfa.com/post/48

+ تاريخ سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 0:39 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

این صرفا یک درد و دل سیاسی است!

البته سیاست به ما نیامده و همیشه ی خدا بدهکاریم...

اما این روزها پس از ماه ها ریاست جمهوری آقای روحانی چقدر دلمان گرفته...!

راستش دروغ نگم،الان که تو روزای ریاست جمهوری جناب روحانی خیلی بهمون داره سخت میگذره ،دلم برا مخالفای اون روزای احمدی نژاد میسوزه که چجوری هشت سال تونستن با کسی که قبولش ندارن کنار بیان.(البته جدا از خس و خاشاک 88!)

دلم گرفته،خیلی زیادم گرفته،دلم تنگه واسه اون روزایی که دکتر رئیس جمهورمون بود .واسه اون روزایی که میرفت سفر استانی و اندازه چهارصدتا ال کلاسیکو میرفتن استقبالش.

دلم تنگه واسه رئیس جمهور شلخته و بی کلاس و بی پرستژمون که خیلی برامون عزت آوورد.

دلم میسوزه وقتی علیرضا و آرمیتا رو میبینم ...دو فردا دیگه که به زبون بیان و بگن یه زمانی که ما بچه بودیم و نمیتونستم بمونیم پای خون پدرامون،چجوری پشت کردن به شهدا و سر خم کردن جلو حرف زور.

دلم میسوزه وقتی میبینم دشمنای سی ساله مون از تسلیم ایران خوشحال شذن.

دلم میخواست یه مَرد رئیس جمهورمون باشه.

یکی مثل دکتر،یکی مثل ِ جلیلی...

وقتی پوسترای تبلیغاتیشو میبینم ناخود آگاه خوشحال میشم ولی یادم میاد که زمونه عوض شده.

دلم میخواد دوباره انتخابات بشه و من با اطمینان رای بدم.

دلم میخواد چهارسال دیگه بازم خودم عکسای دکتر رو بپسبونم رو دیوارا،همون جاهایی که نشون کردم!

دلم میخواد مث بعضیا جشن بگیریم بعد از پیروزی،مهمم نیست اگه تصادف کنیم یا با یه عده بچه سوسول  دعوامون بشه

دلم میخواد دم انتخابات امتحانات دانشگاه رو ماسمالی نکنن و دانشگاه پادگان نشه!

دلم میخواد یکی پاشه بزنه تو دهن یه عده تازه به دوران رسیده که مدام جنبش سوخته شون و طلب نگرفتشون رو به رخ نکشن.

دلم میخواد سایتامون رو یکی یکی فیلتر نکنن و نندازنمون تو قفس  تا ما هم کمی طعم آزادی رو بچشیم،بتونیم حرف بزنیم و یهو همه چیو به هم نزنن....

چه خوش گفتی سید!در جمهوری اسلامی همه آزادند الا بچه حزب اللهی ها...

دلم گرفته از این روزای ایران ولی هستیم به پات وطن تا بسازیمت... وطنم ای شکوه پا بر جا...

6\11\1392

+ تاريخ چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ساعت 8:33 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

عـشـق رسـوايـي مـحـض اسـت كـ ه حـاشـا نـشـودـ

عـاشـقـي بـا اگــر و شـايـد و امـآ نـَشـَوَدـ

....

آخـرش بـي بـر و بـرگـشـتـــ مــَرا خـواهـي كـُشـتـ

عـاشـقـي بـا اگــ ـر وُ شـايـد و اَمـا نـَشَـودـ


+اين شده زندگي ِ من....

اَهــلَــم كن خـــُُُُـُـُـُـُ ُـُـُـُُُــدا


+ تاريخ سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 9:52 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

تف به ذات کثیف و استبدادیتون که دستتون هرز شده به فیلتر کردن سایتا

صدای ما اینطوری خفه نمیشه

زنده باد بهار

زنده باد بهار

زنده باد بهار 

+ تاريخ دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 18:59 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

همه چیز از سه تیر هشتاد و چهار شروع شد!

هشتاد و چهاری که هشت سال بعد از آن جاودانه ماند!

روزهایی که کسی فکرش را نمیکرد روزی محمود احمدی نژاد  منتخب مردم ایران شود...

ومعادلاتی که بهم ریخت و جناب سرهنگ ِ ما الان  شد رئیس جمهور سابق!

بگذریم که در این هشت سال پوزه ی زر و زور  و تزویر به شایستگی به خاک مالیده شدو البته پروژه ی احمدی نژاد هراسی شان به خوبی بین عده ای خود عمار پندار و یا غافل جواب داد،اما امروز عده ی قلیل مانده اند که یا افتخار فریاد میزنند که احمدی نژادی اند!

هشتاد و چهار به بعد را همیشه در حافظه ی سیاسی مان نگه خواهیم داشت.

مردی که افتخار اسلام و ایران بود و قطار انقلاب را روی ریل انداخت، مردی که تن استکبار جهانی را میلرزاند و اجازه نمیداد کسی مثل حالا برای اجنبی دم تکان دهد،مردی که ذلت جویانه مذاکره نمیکرد ، با کسی دست نمیداد و تا کمر برای غرب ِ زورگو خم نمیشد!

یادمان نرفته روزهای عزت و اقتدارمان را یادمان نرفته هشتاد و هشت خونین را رهبرمان از آرائمان در برابر کل دنیا حمایت کرد

یادمان نرفته روز بعد از انتخابات را...

یادمان نرفته که پیروزی را به کاممان تلخ کردند وخون ریختند!

و یادمان خواهد ماند که خائنان به آراء بیست و چهار میلیون نفر ،قاتلان جوانان ِ وطن،سگان وطن فروش،غافلانی که پافشاری بر حماقت خود میکردندرا امروز حلوا حلوا میکنند و خواهان ِ آزادی مشتی عوام فریب منافق هستند

. یادمان خواهند ماند و تاریخ ثبت خواهد کرد که دزدان جان و مال مردم وقتی آزادانه در پس کوچه های وطن قدم زدند و هار شدند...

یادمان نخواهد که کار نکرده را علم عثمان کردید و وقاحت ِ آشکار ِ آقایان ِ عمامه به سر را صلح و دوستی با جهان خطاب کردید.

یادمان خواهد ماند که شعورتان را از کم و کاست معمولش پایین تر آورده و جلوی بی احترامی مشتی انسان بی ارزش لبخندهای دیپلماتیک زدید!

یادمان خواهند ماند که گفتند انرژی هسته ایتان را تعلیق کنید و گفتید چشم!

یادمان خواهد ماند که وزیرمان ضعیفانه تلاش دانشمندان جوان را بی ارزش دانست و خون شهدای هسته ای پایمال کرد!

و این خاطرات را هیچگاه فراموش نخواهیم کرد!

فراموش نخواهیم کرد که هشت سال عزت و اقتدار را چند ماهه به سه درصد،تعلیق آب سنگین،افزایش تحریم ها، گزینه های روی میز ،توهین و تحقیر ایران و ایرانی فروختید و رشته ها را پنبه کردید!

فراموش نخواهیم کرد که عزت هشت ساله مان را که از اسم رئیس جمهورمان هم میترسیدند!

یادمان نمیرود هشت وچهار تا نود و دو را که غرور داشتیم...

یادمان نمیرود که رهبری سکوت میکنند و نخواهیم گذاشت که آیندگان فراموش کنند که علی و مالک اشترش تنها ماندند و زر و زور و تزویر خون به دل امام و یاران کردند... هشت سال ت ماندگار دکتر...

+ تاريخ چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ساعت 23:29 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

مثـلا هاے مثـل ایـن هـرشبــ
دلـ ـخوشے هـاے کوچـکم شـده اند



راهـ مـیـروم و شـهــ ــر زیــر پـاهـایـم تـمـام مـشـودـ

"تـ ـو"

هـ ـیـچ کـجـا نـیـسـتـی...



این فاز ِ احمقانه ی من چرا تمومی نداره.


+همیشه بودم و هستم و خواهم بود،به آقا ابالفضل مدیون

بیمار توام،تو خوبم کن :(

ولــلــّ ه اِن قـَطـَعـتُمـوا یـَمـیـنـی...

+ تاريخ سه شنبه سوم دی ۱۳۹۲ساعت 23:11 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

 

اصل این‏که دانشجو حرفش را روشن و صریح و آشکار بزند و دچار سیاسى‏کارى نشود، چیز

مطلوبى است. بدترین اشکال و اشکالِ وارد بر محیط دانشجویى این است که دانشجو دچار

محافظه‏کارى شود و حرفش را با ملاحظه موقع و مصلحتِ خیالى بیان کند، نه، دانشجو باید حرفش

را صریح بزند. البته در کنار این صراحت در بیان، صداقت در نیت هم باید وجود داشته باشد و در کنار

او، سرعت در پذیرش خطا؛ اگر ثابت شد که خطا است. فرق شماى جوان و دانشجو و صادق و

پاکیزه‏دل، با یک آدم سیاسى‏کار باید در همین باشد، حرفتان را صریح بزنید، آنچه را که مى‏زنید، از

دل بزنید و اگر چنانچه معلوم شد که اشتباه است، سریع پس بگیرید. این، به نظر من یکى از

بهترین شاخصه‏هاى دانشجویى است.

"مقام معظم رهبری"



دانشجو، يك نسل استثنايى و يك موجود استثنايى است؛ حتّى طلبه‌ى جوان از اين جهت با

دانشجو تفاوتهايى دارد. دانشجو، جوان است؛ در صراط علم و دانش است؛ با محيطهاى آزاد

آشناست؛ در يك جا مجتمع است؛ آن هم با اين كميت زياد. اين تركيب و اين خصوصيات، بر

روى هم حالت و تأثيرات خاصى را به وجود مى‌آورد؛ اين تأثيرات را بايستى پذيرا بود.

بيانات در ديدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، به مناسبت هفتمين سالگرد تشكيل اين شورا

20/09/1370


◢باشد که رستگار شویم◤

خطاب به خودم میگم شمع شدم شعله شدم سوختم....بقیه شم خودتون میدونید دیگه

بریم درس بخوانیم تا ارسطو شویم...!!!!

+ تاريخ شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 13:10 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

شاید نوشتن و فریاد عدالتخواهی و احمدی نژادی بودن و ماندن اندکی قدیمی و دِ مده شده باشد!به خصوص این روزها که هوش وحواس همه معطوف به مذاکرات(تحمیلات)ژنو و حماسه ای است که جناب ظریف خلق کرده!که البته از این مثنوی هفتاد من کاغذ خواهیم گذشت و این عزت و اقتدار ملی را به اعتدالیون ِ ولایتمدار تبریک میگوییم!
اما حرفمان زمین نماند!فردا روز دادگاه رئیس جمهور سابق جناب دکتر احمدی نژاد است که البته تعدادی از دوستان مغرض از آن به عنوان محاکمه یاد میکنند که دلیلش را نمیدانیم!
و شاکیانی که فردا با دلایل صد در صد متقن در پی محاکمه و شاید به زعم خودشان زمین زدن دکتر بیست و چهار میلیونی باشند.
ولی ما حرف داریم و درد!از بیست و چهار میلیونی که توسط عده ای خس و خاشاک نادیده گرفته شده و رافت اسلامی شامل حال مغرضان و معاندان نظام و انقلاب شده.رافتی که سراسر آن را آقازاده ها میچشند و اسلامیت آن را قی میکنند!
جناب آقایان صاحب نظر،خواص،دست اندکار،مسئول،فرمانفرمای مردم ،قاضیان عادل،و خیلی عظیم مدعیان خود عمار پنداری!رگ گردنتان آن روزی که پرچم امام حسین آتش زدند و عکس خمینی کبیر پاره کردند و ناسزایش را به رهبری انقلاب میدادند ورم نکرده بود؟امروز که مردم برای روزهای مهر و عدالت خدا بیامرزی میدهند و مستضعفان سودای تحقق وعده های صد روزه دارند ملت را مشتی غافل و بی خبران از عالم فرض کرده اید که علم ِ محاکمه ی خادم ملت را به دوش گرفته اید.غیرتتان خرج چه شده ولایتمداران؟
اما این بار ما شاکی خصوصی میشویم!برای حرمتی که زیر پا گذاشتند ،برای آتشی که به جانِ سینه زنان ِ حضرت حسین(ع)زدند،برای توهینی که به بیست و چهار میلیون انسان که شاید شما هم روزگاری از انان بودید کردند.اما حالا از رافت اسلامی دم میزنند!اعتراض داریم و خواهان ِ محاکمه ی سران فتنه هستیم،خون شهدایی که ریخته شد همواره مظلوم خواهد ماند،مگر نه اینکه ندایشان را نماد جنبش نامیدند و مااز رافت و عطوفت حرف زدیم!آقایان کمی هم اشداءُ علی الکفار را شنیده بگیرید.
حرف بسیار…شما نانتان را به نرخ روز میل کنید و با بازماندگان فتنه هشتاد و هشت همدردی کنید،مصداق برای اعمال ننگینتان بتراشید و البته حواستان باشد فحش بیشتر به خادم جمهورِ سابق نشان ولایتمداری بیشتر است.
نباشد روزی که سربازان امام خامنه ای زیر بار ننگ ساکتان و مردم فریبان سر خم کنند!
غم هایت ماندگار دکتر...

+ تاريخ سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:0 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

  

      خـوابـــ مـیـدیـدم دلـم رو بـُردی ، ســ ه چــار تـآ دنـدون درآووردی...


ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ساعت 2:37 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

الـحـمـدُ لـلّـهِ ربِ الـعـآلـمـیـن ، الـحـمـدُ لـلـّهِ ربِ الـعـالـمـیـن ، الـحـمـدُ لـلـهّ ربِ الـعـالـمـیـن

الـحـمـدِ لـلـّه الـذی جـَعـَلـَنـا مـن الـمـتـمـسـکـین بـولـایـه سـلـطـان اولـیـا،سـخـن گـذار مـنـبـر سـلـونـی

ابـن عـم نـبـیـکُـــ ،وهَـل اَتـي الـاِنسـانِ حـيـنٌ مِـنَ الـدَّهـرِ ، شـه سـوار لـا فـتـی ،عـروه الـوثـقـی

کـلـمـه الـوثـقـی ، سـیـد اوصـیـا ، عـمـاد الَـاصـفـیـا ، رکـنُِ اولـیـا ، آیـتـــُ الـلـّه الـعـظـمـی ،خـیـرُ الـمـومـنـیـن

امـام الـمـتـقـیـن ، اول الـعـابدـیـن ، اَسـودُ الـذاهـدیـن ، زُیِـنُ الـمـُوَحِـدیـن ، حـبـلُ الـلـّه الـمـتـیـن

لـنگـر آسـمـان و زمـیـن ، وجـهُ الـلّه ، عیـن الـلـّه ، روحُ الـلـه ، صدق اللـّه ، حـُزُنُ الـلـّه ، بـابـــُ الـلـّه ، سـیـفُ الـلـّه

عـَبـدُ الـلـّه ،...

اسـدُالــلـّه الــغـالـــب،آقــــآ جــانـــم عــلـی بـن ابـی طــالــبــــ

+ تاريخ پنجشنبه دوم آبان ۱۳۹۲ساعت 12:13 به قلم فـاطــ ــــمـــه |


 مـن یـکـی را مـیـشـنـاسـم


کـ ه صـبـح هـا لـیـبـرال اســتــــ ،


ظـهـر هــ ـا چـپ مـیـزنـد ،


و غـروبـــ کـ ه از کـوچـه تـاریـکــــ میــگـذرد،زیـر لـب آهـسـتـ ه بـِسـمـِ الـّلـه مـیـگـویـد!


"سیدعلی صالحی"


+پستی که قبل از این بود به دلایل زیادی حذف و این جایگزینش شد!

+خوبیم...دلمون که با خدا نباشه بد میشیم...

+التماس دعای زیاد به رسم ِ رفاقت...

+ تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت 1:42 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

 

میشه اونایی که به ما میگن افراطی دقیقا بگن برای این حرکات اندیشمندانه و روشنفکرانه چه واژه ای رو بکار میبرن؟

افراط یعنی سید محمد خاتمی

افراط یعنی میرحسین موسوی و اعوان و انصارش

افراط یعنی حافظه ی ضعیف ِ آیت الله در نقل خاطرات امام

افراط یعنی وثیقه ده میلیاردی برای آزادی آقازاده

افراط یعنی ویلای کلاردشت

افراط یعنی آزادی ِ احمقانه و بی بندوباری

افراط یعنی به توهین به اعتقادات بقیه به اسم آزادی

افراط  یعنی سکولاریزم اسلامی

افراط یعنی ما بیشماریم!

افراط یعنی حاج فرج دباغ پدر معنوی روشنفکران دینی و پیروان خط امام و رهبری

افراط یعنی هشت سال "دفاع" مقدس را جنگ طلبی نامیدن

افراط یعنی دانشجوی هوچی گر تحویل جامعه دادن

افراط یعنی ارتباط با آمریکا

افراط یعنی اسرائیل و هولوکاست را به رسمیت شناختن

افراط یعنی جلوتر از مواضع رهبری حرکت کردن

افراط یعنی شعارهای اعتدال گرایانه

افراط یعنی بازگشت اصلاحات به عالیجناب سرخپوش

افراط یعنی افسادات!

افراط یعنی وزیر68ساله

افراط یعنی دو ماه مدیریت و 460 عزل و نصب

افراط یعنی ملیت را مقابل دین قرار دادن

افراط یعنی آقازاده ای که به اسم پدر شهید نان به نرخ روز میخورد

افراط یعنی با عمامه پز روشنفکری دادن

افراط یعنی احترام نظامی ِ رئیس جمهور ِ حقوقدانمان


افراط یعنی این روزهای ایران ...


+ تاريخ جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:51 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

محمد جواد ظریف: گفتگوی روحانی با اوباما و طولانی شدن دیدار من با کری نابجا بود!
دکتر ظریف:اوباما مرا نا امید کرد...!



میبینی جناب دیپلمات؟میبینی چجوری ضایع شدی؟

اون موقع که جشن سال نو ِ یهودیا رو تبریک میگفتی و نتان یابو تبریکتو نپذیرفت و شَرَف ِ مملکتمون رفت زیر سوال و دیپلماتمون ضایع شده بود داشتی براشون دم تکون میدادی به چی فکر میکردی؟

به این فکر میکردی که اون مرد رفت؟؟؟

کودوم مرد؟همونی که به دشمنای قسم خورده این مرز و بوم روی خوش نشون نداد،همونی که عزت کشور و اسلاممون شد تو سازمان ملل،همونی که ارزشهای انقلاب رو زنده کرد،همونی که قطار انقلاب رو انداخت رو ریل....

بازم بگم؟عزتت کو جناب ضخیم؟بهمون نشون بده عزتی رو که ازش دم میزدین.

سی و چهار سال زیر پرچم اسلام بودیم و سرمون رو شونه خودمون بود و عزت داشتیم،حالا سی و چهار سالم میریم زیر پرچم آمریکا.

چقد دیگه میخوای مایه بذاری تا بهت محل بذارن؟هان؟ فقط مونده دوباره تاریخ تکرار بشه و جان کری بیاد سعد آباد و پاهاشو بذاره رو میز و جلوی ملت شریف ایران لم بده و شمام بهش لبخندای کاملا سَیّاسانه بزنید،فکر کنم اینطوری ویترین افتخاراتتون کامل میشه.

خسته شدیم از سیاست ورزی های خردمندانه و عاروق های روشنفکریتون...فصل الخطابتونم که اما هاشمی...

+ تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:47 به قلم فـاطــ ــــمـــه |

وقتی همه ی مقامات غربی و آمریکایی از زمان اشغال فلسطین تا جنگ ایران و عراق تا حمله به خلیج فارس و سوریه و غزه و ...... و هزاران مورد دیگر، دست چودنی خود را با دستکش مخملی پوشانده اند، چرا ما باید شمشیر بر دوش وارد سازمان ملل شویم؟ بهتر نیست ما هم فقط نوک شمشیر خود را (با اشاره به اوضاع بحرین و سوریه) نشان دهیم تا فقط آنهایی که باید ببینند،... ببینند؟؟



موافقم،البته مسامحه و نرمش های ذلیلانه قطعا رد میشه.

والبته که آنهایی که باید ببینند نمیبینند و هم چنان سکوت کرده اند و دست به سینه در برابر اربابان خود خم و راست میشوند.

قرار نیست چاقو زیر گلومون بذارن که وارد مذاکره بشیم،سی و چهار سال عزت داشتیم و باید حفظ بشه،اگه بخاطر شکم بریم زیر پرچم آمریکا من مرگ رو ترجیح میدم.

حالا هم که همه چیز تموم شده و جناب ضخیم اعتراف کردن رفتار آمریکایی ها توهین آمیز بود...اینم از همون عزتی که دم میزدن

+ تاريخ شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 22:11 به قلم فـاطــ ــــمـــه |


 ینی من له شدم خدا شاهده.

اینهمه عازادی بیان رو نمیتونم هضم کنم به همین برکت.

فردا گزینه روحانی مچکریم اگه اضافه نشه من اسممو میذارم جواد!

خدایی اینقدر این مذاکرات تاثیر داشت میگفتیم محمود بره مذاکره جای نگاشتن بزنن عمو اسی دوسِت داریم.

من برم یه دور بزنم عامریکا میام :||


+ تاريخ چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:25 به قلم فـاطــ ــــمـــه |


 نــــــــــ ِ

مــــــــــ

یـــــــــ

د ـــ

وـــ

نــــــَ

مـــــــ

ـــــــــــــــــــــ

...


ادامه مطلب
+ تاريخ سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 0:36 به قلم فـاطــ ــــمـــه


نمیدونم چرا جناب روحانی انقدر اصرار به استفاده از کلمه افراط داشت.

جناب آقای رئیس جمهور ِ مردم ِ ایران ماهام که به شما رای ندادیم جزو این مردم محسوب میشیم دیگه؟اما نمیدونم چرا جزو اون مردمی نیستم که به اعتدال و امید رای دادن !!!

پرونده انتقالی و تغییر رشته من رو میخوام ببینم میتونین با اعتدال و امید حلش کنید یا نع!خدایی عین جمله شیخ حسن این بود:هیچ پرونده ای نیست که با امید و اعتدال و نفی خشونت متقابل حل نشود.

آینده ی جهان را روشن میبینم با اعتدال ِ جناب رئیس جمهور...(ازون حرفا بودا خداییش)

ولی در کل بد نبود،فک کنم سرشتِ دکتر محمود کمی در وجودش دمیده شده بود حماسی حرف میزد!

زیاد نه ولی راضیم ازت.


ولی...

....مــــــحـــــــمـــــــودم  آرزوســـــــــتــــــــــــ

+ تاريخ چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ساعت 1:7 به قلم فـاطــ ــــمـــه |


یه سری انسان غیور داریم تو این مملکت احمدی نژاد رو دشمن درجه یک میدونن و آمریکا و اسرائیل رو دشمن درجه دو!

ولی غیور تر از این دوستان اینایین که فقط احمدی نژاد رو دشمن درجه یک و دو میدونن و آمریکا و اسرائیل رو دوست.


اینهمه وطن پرستیت لایک داره داداش،و من الله توفیق


+ تاريخ یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 23:18 به قلم فـاطــ ــــمـــه |